خط داستانی
لیلیت نوآر هویتی خَردِ حرفهای برای دولت سایه است که بر شهر افابل نگاه میدارد، قلمروی اساطیری که درست زیر سطح آگاهی ما وجود دارد. وقتی کارآگاهی خصوصی با حرفهای تند به در خانه او میآید، لیلیت با پروندهای روبهرو میشود که عمرش را در بر خواهد گرفت. یک داروی جدید به خیابانهای افابل رسیده، تختههای ویشیای ظاهراً در بازار سیاه همه جاست، قربانیان قتلهای عجیبی جسدساز را خفه میکنند و مظنون اصلی جنی باستانی است که به صورت آواره شهری نمایان میشود. جادوگری. تفنگها. طلسم. هیچ روزی در شهر نیمهروشن ندرت ندارد.