دختران شبانه
Děti noci
اوکا در رخوت عجیبی افتاده است: در حالی که اکثر همکلاسیهای دبیرستانی به تحصیل ادامه میدهند، او از ترک راحت فریبنده کودکی امتناع میکند که به سرعت به تلهای خفهکننده تبدیل میشود. او در فروشگاه ۲۴ ساعته برادرشوهرش ادا کار میکند و تکههای زندگی هدررفته مشتریان عادی و تصادفی، و همچنین دوستان قدیمیاش که مانند او تنها واقعاً شبها زندگی میکنند، را به اطرافش میپراند. گاه در گروهی که در بندر ولتاو آبخوری مینشینند میپیوندد، در خیابانها با اوبِرهی عجیب و غریب پرسه میزند که شیفته بیرونآوردن اجساد از سطل زباله است و بیهدف عاشق او است، و از میرا که برعکس، عاشقش را از دست داده است، پرهیز میکند. با این حال، روشنتر میشود که روزی باید با کودکی خود خداحظی کند و از محله زادگاه خود عبور کند و با زندگیاش کاری کند.