سلیم
ساتیواتی (ایلئانا) دختر یک زمیندار ثروتمند و ایدهآلیست در رایالاسیما است. او به مدت ۱۵ سال در اروپا بزرگ شده است. او پس از یک فاصله طولانی به زادگاهش بازمیگردد و مورد حمله رقیبهای فکشنش قرار میگیرد. مونا (ویشنو مانچو) از هیچجا میآید و او را نجات میدهد. سپس او به عنوان کارگر در خانهاش مستقر میشود و عشق و اعتماد تمام اعضای خانواده ساتیواتی را به دست میآورد. او عاشق ساتیواتی است. اما پدر ساتیواتی میخواهد او را به مرد دیگری بدهد. درست زمانی که ازدواج در حال انجام است، مشخص میشود که ساتیواتی عاشق (ونکات) از اروپا است و از مونا برای فرار به اروپا کمک میگیرد. درست زمانی که ساتیواتی به اروپا میرود، مشخص میشود که مونا هیچ کس جز یک پادشاه مافیا از بانکوک به نام سلیم نیست و برادر عاشق ساتیواتی هیچ کس جز یک دون اروپایی ترسناک به نام اوجو یا اوگیرجا جوگایا (موهان بابو) نیست. بقیه داستان درباره این است که چگونه سلیم با عشق یکطرفهاش ساتیواتی را به دست میآورد و با اوجو مواجه میشود.