خط داستانی
کیارا استاد جوانی است که در حین ویرانیِ جنگ سعی میکند معنای آنچه رخ میدهد را دریابد. پس از آتشبس و در آستانهٔ تردیدها، در حالی که در شهر بمبارانشده پرسه میزند، در مقابل مجسمهٔ مریم مقدس میایستد و میفهمد که خدا تنها ایدئالی است که فرو نپاشیده است. بنابراین تصمیم میگیرد انجمنی عینی از گِودِش را با یک مأموریتٔ واحد زندگی کند تا «همه یکی باشند».