در سال ۱۹۸۲، حکومت نظامی برقرار است. کراژیزتوف به عنوان معلم کار میکند. از زمانی که همسرش گوزیا برای بورس تحصیلی به بالتیمور رفت، تنها زندگی میکند. او به او احساس فقدان میکند و نامههای او را مینویسد. امید دارد که او از لهستان برگردد اما در حال حاضر این امکان نیست. یک شب رویایی عجیب میبیند؛ در آن در میان دشتی مهآلود با گلهای بنفش میدوید و صدای فریادهای زنانه را میشنود. در تاریکی، نورهای یک قطار عبوری به آرامی روشن میشود. قبل از اینکه بتواند او را نجات دهد، رویا به پایان میرسد. وقتی کراژیزتوف ماه بعد همان رویا را میبیند، به معنایش فکر میکند. پس از دریافت نامهای از همسرش که قصد ازدواج مجدد دارد، احساس گمگشتگی میکند. با مرور آلبومی از نقاشیها، میبیند نقاشیها با رویاهای او همخوانی دارند. کراژیزتوف تصمیم میگیرد هنرمند را پیدا کند
برای دانلود، باید وارد حساب کاربری خود شوید و اشتراک خریداری کنید.