تقریباً ده سال از بهار عربی گذشته است و باستانشناس جوان مصری به نام مایسون با دوستپسر آلمانیاش تابی و دو فرزندشان در برلین زندگی میکند. وقتی در زندگی شخصیاش ناآرامیهایی رخ میدهد و تهدیدی غیرمنتظره نسبت به وضعیت سیاسیاش به وجود میآید، مایسون ترس دارد که دوباره همه چیز را از دست بدهد: خانواده، عشق و آزادی. مایسون برای استقلال خود به عنوان یک زن و به عنوان یک شهروند میجنگد، با عزم و ایدهآلگرایی که با عشق همراه است.