خط داستانی
اندرو دو دوست دختر و پسر دوست دارد اما هر دو واقعاً به او اهمیت نمی دهند با مرگ مادرش پدرش او را به سختی تربیت کرده تا پیریزه نباشد این او را بیش از پیش به پنهان نگه داشت جمی بی فایده و تونی نقشه گرای هستند تا وقتی که یک شنبه ای تمام زندگی او را تغییر می دهد او خودش را می یابد