خط داستانی
هیونگمن که در دههٔ پنجاه است هرگز قرار عاشقانهای نداشته است و پس از فوت دوستی مَطَلعِ در استودیو عکاسیاش روزگار یکنواخت و ناامیدکنندهای را میگذراند. روزی تصمیم میگیرد به دیدن Ki-hyuk که دروغگویش به نظر میرسد و در حال مرگ است برود و درخواست میکند که پسر دخترش Nam-eun را وقتی از دنیا رفت، مراقبت کند. پس از درگذشت Ki-yuk هیونگ تصمیم میگیرد که به دیدن دختر دوستش برود. Nam-eun نیز متوجه میشود که پدرش و دوست مجردش برایش جالباند. با استفاده از لکههای کثیف زندگی هیونگ بهانهای میشود تا به طور متناوب به دیدن Nam رود و به تدریج احساساتش را نسبت به دختر دوستش ابراز میکند. اگرچه در ابتدا عجیب و شگتزده است، هیونگ نیز کنجکاو است که به احساساتش نسبت به دختر دوستش پاسخ بدهد. به زودی هیونگ که روزگاری تنها دوست پدر Nam بود، تبدیل به مرد او میشود و آغاز مجموعه ای از ملاقاتهای غیرمعمول میگردد.