در سی و سه سالگی، فیلیپ، بازیگری که به کمدی دل آرت روی آورده، به سنی رسیده که هر چیزی که به آن باور داشت، زیر سوال رفته است؛ زندگی خانوادگی و حرفهای او و حتی اهمیتی که به ماسکهایش میدهد، اهمیتی که ممکن است مضحک باشد. زندگیاش برای او بدون هیچ زیورآلاتی و بدون هیچ رمانتیسمی به نظر میرسد. او به درون خود پناه برده است. او بیشتر از همیشه تنهاست. جزیرهای که فیلیپ بر آن فرود آمده، عناصری روزمره را در خود دارد، اما به شکلی تقریباً افسانهای و گاهی کاریکاتوری. ما با شخصیتهایی مواجه میشویم که در زندگیهای کوچک خود مدفون شدهاند و امیدها و نگرانیهایشان بیفایده به نظر میرسد. سپس، در این ابرها، در این مه، یک آرامش...