بهروز به عنوان پرستار برای مرد ثروتمند سالخوردهای به نام مظفر شروع به کار میکند. شوهر خواهرش سعی میکند عمه بیوهاش را با مظفر ازدواج دهد، اما مظفر مادر بهروز را میبیند و تصمیم میگیرد با او ازدواج کند. در همین حال، دایی بهروز پس از سالها از ژاپن بازمیگردد و میخواهد طبق رسم خانوادگی با همسر برادر مرحومش ازدواج کند...