خط داستانی
پدربزرگ اوسکار، نه حقیقت را درست میبیند و نه خودش را خیلی جدی میگیرد. این شیطانک تازه از زندان آزاد شده است، جایی که برای کلاهبرداری محکوم بود. از آنجا که تبهکار سابق به جایی برای اقامت نیاز دارد، خودش را در آلونک ساختمانی که در انتهای باغ دخترش تیندا جای داده است، که هنوز از او عصبانی است. بزرگان عمو به زودی با نوه autisticاش، فانی، که کارهایش و ویژگیهای عجیبش خانواده را زیر فشار میگذارد، روبهرو میشود. برخلاف پیرمرد، پسر هشتساله حقیقت را خیلی جدی میگیرد. برای جذب اعتمادشان، اوسکار خودش را به دختر پرحاشیه و عاشق کمدی، به عنوان پدربزرگ جنایتکار که سالها گم شده است، معرفی نمیکند، بلکه به عنوان استاد کرپتون معرفی میشود. برای فانی، که ترجیح میدهد لباس قهرمان ابرقهرمان با رنگهای روشن به تن کند و در مدرسه به خاطر آن سرزنش میشود، مربی omniscient از سیاره سوپرمن درست در زمان مناسب همراه میآید، زیرا او رویا دارد: پیروزی در مسابقه استعدادیابی مدرسه!