پاهای فومیکو
Fumiko's Feet
داستان کوتاه از سال هزار و نهصد و نوزده. پیرمرد تسوکاکوشی فومیکو را به عنوان کنیز خود میگیرد و با لمس پاهای زیبايش لذت میبرد. روزی دانشجوی نقاشی ناوکیتشی از فومیکو به عنوان مدل نقاشی میخواهد. در حین نقاشی، ناوکیتشی خاطرات کودکی را به پاهای فومیکو اضافه میکند... روی تخت مرگ، تسوکاکوشی از او میخواهد که تا نفس آخر روی صورت او پاهايش را نگه دارد. او در لذت پای فومیکو میمیرد.