برای نسلها افسانهای شهری وجود داشت که در ترسهای کودکان زنده بود. اکنون فصلی برای بازسازی این داستان ترسناک به وجود میآید و ترسهای تاریک شهر را زنده میکند. با برگزاری جشن کپر ترسان در افق، معلم مدرسه آرن هریس به شش دانشآموز که در بازداشت هستند تنبیه میکند تا به دوست دختر آرن، آماندا، در اصلاح مزرعه خانوادگیاش که ممکن است فروخته شود، کمک کنند. اما مزارع ذرت اطراف مزرعه با افسانه ای همراه است و تایлер با لذت تاریک خود داستان را بازگو میکند: هرگز نمیخوابد، هرگز نمیمیرد، نمیتوان آن را متوقف کرد، فریادهایشان را بشنوید.