دو پسر جوان، ویکتور و راینر، با قطار مسافربری به پاریس میروند تا شب را سپری کنند. در یک باشگاه شبانه در ساحل سن، از ناامیدیهایی به ناامیدی دیگر میرسند و از گفتگوهای ناامیدکننده تا درگیریهای خیابانی عبور میکنند. اما با شبپرانی، آنان از شهر به سمت جنگل میروند. در سکوت نور ماه، شهوت دو دوست هر روز پررونقتر میشود و روزی از دوستیشان به وجود میآید.