خط داستانی
مرƟزدرو کتهی و پدرش در منطقهای دورافتاده در بیکول هر روز درگیری دارند. همسر قالیباف و شاعرِ پدر که پس از به دنیا آوردن تنها فرزندشان درگذشته است، در طی رشد پسر، از آثار مادرش و میل و اشتیاق برای نویسندگی آگاه میشود. به دلیل فقر شدید و اندوه و نومیدی پدر، پسر تصمیم میگیرد به نوشتن و تحصیل در مانیلا ادامه دهد و روزی از پدر اجازه میطلبد.