خط داستانی
آقای تیپ، مالک زمین، در راه شهر است تا با برادرزادهاش پیتر، که به طرز وحشیانهای فراتر از توانش زندگی میکند، صحبت جدی داشته باشد. در قطار، آقای تیپ با عشق دوران کودکیاش، بیوه خانم تاپ، ملاقات میکند. احساسات او دوباره شعلهور میشود و این احساسات متقابل است. پس از رسیدن به کپنهاگ، این دو توافق میکنند که دوباره ملاقات کنند و سپس به خانههای خود و فرزندانشان برگردند. خانم تاپ به سرعت متوجه میشود که دخترش، موسه، به تازگی به کسی وابسته شده و همچنین برادرزاده آقای تیپ، پیتر، نیز به کسی علاقهمند است. آنها هنوز نمیدانند که این دو به یکدیگر عاشق هستند.