خط داستانی
وقتی جان راننده کامیون سی و پنج ساله متوجه می شود که دختر دارد تصمیم می گیرد مسئولیت پذیر شود از نوشیدن الکل دست می کشد و آخرین فرصت را در کارش برای ارسال کالا به مکزیک سیتی می گیرد در ایستگاه بنزین ونسا یک Lolita مکزیکی با موی بنفش به جان اطمینان می دهد با او با شود نوجوانی شورشی و مردی شکسته سفر را آغاز می کنند و با هم روبه رو می شوند و ارواح خود را می نگرند تا بفهمند این ملاقات عجیب چیزی زیبا و غیرمنتظره را در آن ها بیدار می کند