خط داستانی
لئو و ماری اطمینان می کنند که صاحب فرزند اول می شوند و می خواهند به خانه خود بازگردند. ماری می خواهد به زادن در شهر زادگاهش انجام شود، اما لئو با آگاهی از نیاز پدرش به پیوند قلبی، سفر را به تعویق می اندازد، پدرش را به نزد خود می آورد و کار خانوادگی را به دست می گیرد. اشتیاق او به نجات پدر از همبستگی با پدر خود جدا می شود و او را به دوره ای از انتظار می کشاند که زندگی، مرگ، غم برای آنچه هرگز نبود و امید به آنچه هنوز ممکن است را در بر می گیرد.