تورستن به دنبال چیزی نبود. فقط بلیط بخت آزمایی را خرید تا با همکاران عاشق قرعهکشی آرامش نگه دارد. سرانجام مجبور میشود دربارهٔ چگونگی استفاده از چنین ثروت بزرگی فکر کند وقتی بلیطاش به جکپات میرسد. او به زودی میفهمد که تنها کسی است که پاسخی ندارد. همسرش سوزانه میداند که با ثروت تازه یافته چه کند. پسرش لترس هم برنامه میچینَد. شوکِ ناشی از این «بمبِ لاتاری» جهان منظمِ او را درهم میریزد و او را با این پرسش مواجه میکند که واقعاً چه کسی است.