خط داستانی
تونی والنس، که به تازگی از ایتالیا آمده است، توسط پیوترو والی، یک پادرونه بیرحم، شغلی پیشنهاد میشود. تونی که از پول آمریکایی بیخبر است، قراردادی را امضا میکند که دستمزد شصت سنت در روز را تعیین میکند. او به کار در یک معدن متعلق به داچ میرود. روز بعد، تونی توسط خودرویی که خانم داچ در آن است، به زمین میافتد. او آسیبی نمیبیند، اما آن خانم مهربان او را به خانهاش میبرد.