پکادیللو داستان لورنزو را روایت میکند. پسری ۱۸ ساله که در تلاش است تا به خانواده مذهبیاش که خیاطهای زن هستند، که روز و شب در حال دوختن لباسهایی هستند که او فقط در رویایش میپوشد، اعتراف کند. متأسفانه، رویای پوشیدن یکی از این زیباییهای درخشان و کاوش در هویت جنسیاش در هوا معلق است، زیرا از دید خانوادهاش، همجنسگرا بودن و پوشیدن لباسهایی که با جنسیت فرد مخالف است، گناهی بزرگ به حساب میآید.