به سوی پوچی
آگوستو و سانتینو، دو کارمند سالخورده که هنوز در مسیر کارمندیابی هستند، در ناکامی کامل زندگی و مسیر سیاسیشان گرفتارند. این امر آنها را به وجودی ناخوشایند میکشاند که به تدریج آنها را در بیتفاوتی کامل و خوابآلود فرو میبرد. هر دو در مکانی به نام باشگاه شیکاگو رفت و آمد میکنند، جایی که بداخلاقی فضا را فرامیگیرد و زمان بیحرکت میماند. آنتون، مردی شرور، با آگوستو و سانتینو همکاری میکند تا به امنیّت قدرت مطلق و به یاد آوردن عشقهای گذشته جنبههای خیالین خود را عملی کنند. یک شب، شرطها بین آنتون، سانتینو و آگوستو با بازی که به آخر میرسد افزایش مییابد. شخصیتها در توهمهای خود گم میشوند، فحشها به واقعیت تبدیل میشوند، درد، اضطراب، نفرت و وسواسهایشان در یک شب واحدِ تراژیک به هم میرسد، جایی که هیجان به ته میرسد و مرگ به عنوان همدست قدرت ظاهر میشود.