خط داستانی
مارک یونگ ت وتد ذهنی درگیر باانگیختههای گذشته دارد. پس از طلاقی که هنوز درک درستی از آن ندارد، مارک به دنبال تعادلی و جهتی میگردد اما هدف واقعی ندارد. پس از پذیرفتن یک کار تعمیر در محلهای حومهای مرفه، با کارفرمایی به ظاهر بیباک و موفق برخورد میکند که با طنز و نگاه سطحی او را میپذیرد. مارک کارش را آغاز میکند تا اینکه صدایی را میشنود، صدایی بلند و آشنا. در پی آن صدا، مارک با همسر سابقش ونسا که اکنون با بری رابطه عاشقانه دارد روبهرو میشود. نهایتاً مجبور میشود با گذشتهاش رو به رو شود؛ آیا مارک قادر خواهد بود از آن عبور کند یا دیدن زنی که زمانی عاشقش بود او را بیشتر به سمت سرخورگی و فشار درون میبرد؟