خط داستانی
در یک شرکت بیمه، یون بیرون از واحد به قدرت دیدن گذشتهٔ افراد و خواندن ذهنشان دست می یابد. آقای پارک رئیس یون، گمان می کند او قدرتی خاص دارد و تصمیم می گیرد توانایی او را آزمایش کند. در ساعاتی خیلی دیرشب، پارک او را به یک اتاق نگهداری می برد که گزارش پرونده ها پر است. بین آنها سه پروندهٔ مشکوک وجود دارد. از یون می خواهد با گفتن حقیقت هر اتفاق، او را آگاه سازد. یون که نیروی تیره ای را در اطراف او احساس می کند، داستان هر پرونده را بازگو می کند. هر بار که یون هر پرونده را به پایان می رساند، هالهٔ تاریک تیره تر و بزرگتر می شود و یون سعی می کند به آقای پارک خطرش را هشدار دهد. آیا پارک از هالهٔ تاریک فرار خواهد کرد؟