خط داستانی
رودی زیرزمینی اما قدرتمند شهرهای کارارا در توسکانی و بار در ورمونت را به هم پیوند می دهد. این رودخانه از آنچه هنر، تاریخ و память در جریان است صرف نظر از همه چیز، حمل کننده تراژدی حماسه ای از جوامعی است که از همه اروپا مهاجرت کرده اند و با سنگ مبارزه ای جاودانه و غول پیکر دارند. رودخانه ای که از معدن های آلپ آپوانی بالا می آید جایی که میکل آنژ تکه های مرمر را برای شاهکارهایش می یابد و در نهایت به ایالت ورمونت آمریکا می رسد، میان نبردهای اجتماعی شدید و مرگ بر اثر یخ زدگی، میان غم مهاجرت و شکوه هنر پیکره سازی، میان آرمان گرایی نا به سامان، امید و تراژدی.