خط داستانی
گیدئون نگهبان شکارگزار کنت نیدهک به دکتر فرانسوا می رود تا او را به کاخ دعوت کند؛ او توضیح می دهد که اربابش ناگهان در جریان ماه تغییر کرده دچار ورامدی شده است. در راه، دو مرد با زنی پیر عجیب که در جنگل زندگی می کند روبه رو می شوند. گدیدئون به دکتر می گوید هرگاه این زن اطراف پرسه بزند، کنت به زوال عقل دچار می شود. وقتی به آنجا می رسند، پزشک کنت را مداوا کرده و آرامش می دهد. کنت دختری به نام ادیل دارد که clearly از او متنفر است. یک شب، مسافر مرموزی می رسد.