مارکو درهم شکسته تلاش می کند گذشتهٔ خود را از ذهن بزداید اما پس از برداشتن جعبهٔ اموال از معشوق سابقش سفری سورئالیستی آغاز می شود که در آن مرزهای توهم و واقعیت باریک است و دخترش گاهی ظاهر می شود و گاهی ناپدید می گردد در پی تعقیبی تند و تیز با روباهی که همه جا را در بر می گیرد روبه رو می شود آیا می تواند از سایهٔ روباه رهایی یابد و با گذشته اش آشتی کند