ویکتوریا، یک آرایشگر جوان در یک سالن زیبایی حومه، تصمیم میگیرد با دوست پسر هندو خود فرار کند پس از یک درگیری شدید با والدین کاتولیک محافظهکارش. در میان این آشفتگی، یکی از همسایهها از او میخواهد که به طور موقت یک خروس قربانی را که قرار است برای جشن در کلیسای سنت جورج استفاده شود، در سالن نگه دارد. ویکتوریا در حالی که با شیطنتهای خروس، مشتریان غیرمنتظره و عدم قطعیت دوست پسرش دست و پنجه نرم میکند، با احساسات متضاد مواجه میشود که منجر به روزی از افشاگریهای شخصی و روحانی شدید میشود.