خط داستانی
افسانهٔ فرزندان بهشتی با آغاز در جهنم است، جایی که کتاب گناهان گم شده است. در تعقیب دیوانهوارش، شاگرد شیطان واشتک جستجو میکند، کفشهایی به دست میآورد و کنجکاوی او را وادار به پوشیدن آنها میکند. مانند هر چیز در جهنم، این کفشها عادی نیستند و ناگهان او را به دنیای انسانها میبرند. قبل از اینکه فرصت بیابد خود را بسازد، کفشها را از دست میدهد و با آنها فرصت بازگشت را هم از دست میدهد. کفشها توجه پسربچهای به نام جیریک را جلب کردهاند و او را به جهنم میآورند. لوسیفر عصبانی است، زیرا قلمرو او تا به حال با چنین وضعیتی روبهرو نشده است: کودکی بیگناه در جهنم و شاگرد تازهکار شیطان بهطور اتفاقی در جهان باقی میماند.