پولیس بازنشسته فیلیپ ماردول نمی خواهد از برخی چیزهای گذشته یادآوری شود. اما دیگران یادآورش می کنند... او به عنوان کارآگاه خصوصی کار میکند، با منشی خود رابطه دارد و برای پول به مردم جاسوسی میکند. تمام اینها تا وقتی که با رالوتسا اغواکننده روبه رو میشود و زندگی اش وارونه میشود. آیا این فقط اتفاق است؟ تقدیر؟ یا یکی تله گذاشته است؟ حتی در رویاهای خود هم تصور نمیکرده چیزهایی که اتفاق می افتد چه چیزهایی هستند. اموری که شامل رابطه جنسی، قتل، افشاگری بزرگ و یادآوری تلخ از آن گذشته لعنتی است...