ژان به مدت ۵ سال با مادرش صحبت نکرده است. اما او به تازگی خودکشی کرده و ژان باید به بلژیک برگردد تا اموال او را تصفیه کند. در حالی که او یک آینه عتیقه با ارزش مالی و احساسی زیاد به او به ارث میگذارد، او باید با شوهر بسیار جوان مادرش، فابریس، و مادرش که تلاشهای او برای بازپسگیری آینه را مانع میشوند، مقابله کند. در این جستجو برای آینه، ژان باید از گذشتهای که او را آزار میدهد رهایی یابد و با آنچه مادرش برای او به جا گذاشته، صلح کند.