شب آبی
Blue Night
در شب کریسمس، آلکسندر جوان تنها که با دفاعیههای عاطفی خود بار دارد، Guilherme را که یک پُرلختی است و به تازگی از خانه اش اخراج شده دعوت می کند تا در خانه او بماند. با گذشت ساعات، شب عادی به عمق فرو رفتن در آسیب ها، ترس ها و آرزوهای هر دو تبدیل می شود و ساختار دو موجود تنها را نشان می دهد که به طور نامشخصی با هم ارتباطی را ایجاد می کنند که آیا عشق است، دوستی است یا فقط به رسمیت شناختن دو روح تنها که در آینه باهم شباهت دارند.