دتّا
Hedda
پیوند تازه عروس و داماد در حال بازگشت از ماه عسل به ویلا کنار جنگل با منظرهای نفسگیر از شهر. کارهای بازسازی خانه هنوز به پایان نرسیده است و جورنگ ممکن است به زودی از نظر مالی به بنبست برسد. اگر او موفق نشود به عنوان پزشک ارشد بیمارستان شهر با دکتر فرانک براک رقابت کند. جورنگ و هدا میز شام برای براک آماده میکنند و دو مهمان بدون دعوت ظاهر میشوند. همان طور که شب پیش میرود، گروه در بافتی از گناه، عشق و خیانت با هم درگیر میشوند و صبحگاه فاجعهای بر آنها میبارد.