به دلیل طبعِ سرکشش، لو فیِی از کودکی ضربهٔ روانیِ سوءاستفاده و آزار از دست پدر نقاش مشهورش را تحمل میکند. به جز برخورداری از تنبیه بدنی و اتهامات کلامی، اغلب درون کمد قفل میشد. این کودکی تاریک او را به فردی عجیب تبدیل کرد که بارها از درد خاطرات کودکی آزار دیده و همچنین خیالپردازی پدر مردهاش رنج میبرد. لو نقشهٔ نقاشی والدش را خیانت میکند و تصمیم میگیرد جادوگر و اجراکنندهٔ تعجبآورِ اجرای پایانناپذیر باشد تا بتواند تواناییهای خود را اثبات کند. در یکی از نمایشهای خطرناکِ مرگبارش، او از شوکهای رویاهای کودکی خود شدیداً آسیب میبیند. با دانستن حقیقت پشت آن، دوستدخترشِ لی گمان میکند که او قدرت جسمانی خود را بیش از حد کشیده است. او به یک پناهگاه آرام در حومه میرود تا بهبود یابد. در شبی بدون ماه و در باد، پنج نفر از آنها به فاجعهای ترسناک دچار میشوند.