Call of the Island
فیلم ندای جزیره
مردی عاشق زنی بالاتر از موقعیت اجتماعی خود میشود. زول در یک اصطبل کار میکند که متعلق به یوهان است. در نهایت زول عاشق دختر یوهان، جلیتا، میشود. اما پس از تمسخر و تحقیر از سوی یوهان و دوستانش، حسین، زول از کارش استعفا میدهد و تصمیم میگیرد ملوان شود. اما متأسفانه کشتی او با یک موج بزرگ برخورد کرده و شروع به غرق شدن میکند. زول به ساحل جزیرهای ناشناخته پرتاب میشود. آیا او دوباره جلیتا را خواهد دید؟ چگونه میتواند راهی برای نجات زندگی خود پیدا کند؟