اوا دخترش را به خانه ییلاقی کنار دریاچه میبرد تا برای جشن هجدهمین سالگرد تولدش آماده شوند. مادر خبر ندارد که ژولکا دوستپسرش را هم با خود آورده است. مادر بهطور آشکار مخالف حضور اوست و میخواهد از شرش خلاص شود. با این حال، هر چه بیشتر تلاش میکند، بیشتر آشکار میشود که سختترین نبردی که باید بجنگد، نبرد با خودش است.