خط داستانی
بعد از عروسی پدرش، تِرِز به خانهٔ مادربزرگ خود با پسردوقلو و خواهرش سفر میکند. مادرشان از مادربزرگ و خانه نگهداری میکند. تِرِز احساس میکند همه چیز در خانه را به حال خود رها کردهاند، درست مانند مادربزرگ که به دلیل کمتوجهی از واقعیت جدا میشود. متأسفانه برای همهٔ اعضای خانواده، تِرِز تصمیم میگیرد در خانه بماند و برای تعمیرات رسیدگی کند. اما همه چیز به نفس تازه و تعمیر نیاز ندارد و بدون اینکه متوجه شود، خیلی بیش از کثیفیهای تاریک خانه را تمیز میکند.