وقتی مادرش، پدرش را که درگیر زوال عقل شده رها میکند، الکس به طور غیرمنتظرهای خود را در یک دوراهی مییابد. هنگامی که برای مراقبت از پدرش به خانه والدین بازمیگردد، شروع به زیر سؤال بردن زندگی خود میکند. آیا میخواهد با شوهر خیانتکارش بماند؟ سالها خیالات او را تحمل کرده، اما آیا واقعاً با او خوشحال است؟ یا باید مانند والدینش، این نما را کنار بگذارد؟