آنیا، زنی در حال سوگواری، با خودروی قدیمیاش، یک فاسل وگا 1961، به سمت ناشناختهها میراند. تنها همراه سفرش یک خمره مرموز است. غرق در غم و تنهایی، آنیا به دنیای گیجکنندهای میافتد که در آن خاطرات معشوقهاش، فریدا، و خیالاتش در هم میآمیزند. در نیمه شب، آنیا تصمیم میگیرد در فورناسیس، یک بار متروکه، توقف کند تا کمی استراحت کند. در این زیرزمین غیرمعمول، او با ولف ملاقات میکند. این دو روح گمشده بلافاصله با هم کنار میآیند و شب تنها برای چند ساعت به آنها تعلق دارد...