سرزمین موعود نشده
The Unpromised Land
سابی نا از رومانی به شهر کوچک سوئدی هلمسوند با برادران روماش سفر کرده است. آنها در یک گاراژ کار می کنند و سابی به دنبال کار می گردد. ایلین که در هلمسوند به دنیا و بزرگ شده است در کلیسا آواز می خواند. تابستان بزودی آغاز می شود و سابی با ایلین آشنا می شود. آنها با هم بر روش های کهنه شورش می کنند و در کنار یکدیگر چیز تازه ای می یابند. همزمان جامعه اطرافشان در ترس فرو می پاشد و پدر ایلین از غم دیوانه می شود. زیرا جنون در شهوانی سوئدی وجود دارد.