Storyline
در اوت-پروونس، دو قبیله کشاورز رقیب بر سر چهار فصل سال با هم درگیر میشوند. یک نجار جوان که به منطقه ربیلارد رفته تا درختان را قطع کند، چندین ماه است که خبری از او نیست. پدرش که نگران غیبت طولانیاش است، به جستجوی او میرود. آنتونیو، معروف به "دهان طلا"، مردی از کنار رودخانه، به خاطر دوستی او را همراهی میکند؛ این دو برای روزهای طولانی با هم کار میکنند، اما یک شب، در حاشیه جنگل، زنی بلوند را مییابند که بر روی زمین در حال زایمان است: او کلارا، یک زن جوان نابینا است.