زنی با طبقه متوسط و همسر داراي شأن و منزلت که در حال نگاه کردن به یک مرد تمیزکاری پنجره است، ناگهان اشتیاق مییابد تا پیراهن او را پاره کند. آنها در همان لحظه عشق میورزند — رابطهای پرشور، خطرناک و با اشتیاق برای تجربهٔ دوباره. هر دو طرف و پنجرههای او با درخششی خاص روبهرو میشوند، اما بعدها مشکلاتی به وجود میآید. این زن خانهدار با کمال تعجب، همسر و حرفهٔ خود را دارد: یک اپتیکدان متواضع با شغل و زندگی خانوادگیاش. او هرگز خیانت نمیکند، به ویژه با مردی از طبقه کارگر که بیش از حد مینوشد و کمفهم است و یک همسر و چهار فرزند دارد، یکی از آنها بهترین دوست دخترش است.