خط داستانی
ای موریکاوا زن کارمند بااخلاص که در توکیو کار میکند. پس از شبی طولانی در محل کار، به خانه بازمیگردد و در آخرین قطار پسری خوشسیما مقابل درِ خانهاش ایستاده است. ناگسا، پسر نُهانهٔ خواهر او، ناخواسته به زندگی با ای فرستاده میشود؛ این دو تن تنها با ده سال تفاوت سنی، مانند گربهها، باید زندگی تازهای با هم بسازند.