خمار داستانی بیزمانی از عشق است که به چالشهای ناشی از تفاوتهای طبقاتی اجتماعی و منفیهای ناشی از آنها میپردازد. خمار به پیچیدگیهای عشق در برابر توقعات و چالشهای جامعه میپردازد. فائِز و حریم، دو فرد از پسزمینههای متفاوت، به تدریج مسیرهایشان به سرنوشت گره میخورد. فائِز از خانوادهای متمول است و حریم از طبقه متوسط-رو به پایین میآید. با وجود تفاوتها، سرنوشت راههایشان را به هم میپیوندد. حریم با تلاش برای تأمین معیشت و نیازهای آموزشی برادرش و مخارج پزشکی مادر، با موانع زیادی روبهرو است و فائِز، دوست رفیع، با پنهان مالی از او پشتیبانی میکند و برای حریم کار هم فراهم میکند، هرچند با احتیاط.