خط داستانی
شแดیڈاى یک جشن محبت است، داستانی که جسارت میکند از این بپرسد چه میشود وقتی شیرینترین احساس دنیا به بزرگترین آزمون خود تبدیل میشود.
علی خان در اوج جهانی ایستاده که دیگران فقط رویا میکنند. پرتلاش، بیوقفه و عادت کرده به گرفتن آنچه میخواهد، اما زیر آن ظاهر آهنی، نوهای با وفاداری خاموش زندگی میکند.
میرال دختری خودساخته است که میخواهد همه کارها را خودش انجام دهد. پرجان، زبان تیز و با یقینِ شدید به مسیر خود، با ارادهای که هرگز خاموش نمیشود، در مسیر زندگی حرکت میکند.
سرنوشت، بیاعتنا به منطق و زمانبندی، نامهایشان را به هم میآورد. اما عشق، به نظر میرسد دشمنانی ساخته که حتی زمانی که وجود داشتند را هم نمیشناسند. از سایهها، نیروهایی که با کینههای کهنه و انگیزههای پنهان هدایت میشوند کمکم محاصرهشان میکنند، نه فقط پیوندشان را بلکه هر چه را به آن باور دارند آزمایش میکنند.