هتلی پنج ستاره واقع در آنتالیا ترکیه توسط اردشیر روحافزا و همسرش از عمو مرحومش به ارث رسیده است. وکیل عمو پیشنهاد کرده است که فروش انجام شود. هر دو نفربه تازگی متوجهاند که هتل و پرسنلش به دلیل نبود مدیر با وضعیت نامنظم روبهرو هستند. تصمیم میگیرند این وضعیت را تغییر دهند و عجولانه تصمیمی نگیرند. در عین حال، دخترشان و دامادشان بهطور ناشناس با فرزندانشان وارد هتل میشوند و پس از چند دقیقه از ورود به همه چیز پی میبرند و تلاش میکنند بدون ایجاد جنجال، به والدین اطلاع دهند. از سوی دیگر، پرسنل هتل به عواقب رفتار نادرست خود پی میبرند و نگران از دست دادن شغل خود در پی دیدار خانوادگی میشوند. بنابراین تصمیم میگیرند به پیشنهاد وکیل عمل کنند و خانواده روحافزا را قانع به فروش هتل کنند. اگر چنین شود، نه تنها میتوانند شغلهایشان را حفظ کنند بلکه با کارمزد هنگفتی پاداش خواهند گرفت. با این حال، صاحبان جدید تصمیم میگیرند با هر مشکلی به طور مثبت روبهرو شوند و دست از کار نکشند. این چنین آغاز داستان است.