در روستای Kamalpura، صاحبخانه سانجای با Aparajita ازدواج میکند. در شب عروسی، او به او خیانت میکند و برای ثروتش او را از صخره پرتاب مینماید. پس از حمله گوریلا، روح سانجای به جسم گاوآلود تبدیل میشود و به برهمرکشاشا (شیطان) تبدیل میشود. هرگاه او دامادانی با جواهرات عروس و سرخ وجدان میبیند، خشمگین میشود و آنها را میکشد چون به Aparajita یاد میآورد.